حق با اکثریت نیست!!!
خبر آزادی دانشجوهای زندانی، بهترین خبری بود که در سال ۸۶ شنیدم! من شخصا امیدی برای این افراد نداشتم و از این می ترسیدم که به سرنوشت افرادی مثل " احمد باطبی "، که به حق مظلوم ترین زندانی سیاسی ایران نامیده میشه و یا " اکبر محمدی "، شهید راه آزادی دچار بشن. حتی پیش بینی میکردم که برنامه ی " به اسم دموکراسی " با سبک و سیاق و احتمالا نامی جدید، به پخش اعترافات از قبل دیکته شده ی این افراد بپردازه که مثلا میخواستن شب ۱۸ تیر با یک انقلاب مخملی، همه ی نهاد های حکومتی رو تصرف کنن که این توطئه به یاری " سربازان گمنام امام زمان " (!!!!) خنثی شده! سربازانی که گمنامیشون باعث شده از قوم تاتار هم وحشی تر باشن و حمایتهای کور کورانه ای که از اونها میشه، اونها رو جسورتر و بی پروا تر کرده. افرادی که به قانون اساسی که توسط بنیانگذاران این " فریب بزرگ " پایه ریزی شده هم اعتقادی ندارن و بر اساس تشخیص خودشون، دفتر یک تشکل که از وزارت کشور مجوز فعالیت گرفته رو بی هیچ دلیل و اتهام واضحی پلمپ میکنن! البته بماند که از متن این قانون مادر، میشه هزاران اما و اگر بیرون کشید که البته گوش شنوایی وجود نداره! افرادی سال ۷۸ فاجعه ی ۱۸ تیر رو رقم زدن و هر زمانی که اراده کردن به نام دین و انقلاب، حتی از آتش زدن سینما هم ابا نداشتن. افرادی که از مصادیق بارز " لمپنیسم " هستن، اما رفورمیست های نسل سومی رو به لمپن متهم میکنن. افرادی که هیچوقت با عقل و منطق به استقبال یا رد موضوعی نمیرن و همیشه پیرو رهبرهای کم خردی هستن که منافع شخصی رو به مصالح کشور ترجیح دادن. افرادی که با وقاحت تمام، قفل و زنجیر آوردن تا قلب تپنده ی ایران، پلی تکنیک رو تعطیل کنن! احتمالا تا حالا فهمیدین که صحبت در مورد چه کسانیه. دقیقا منظورم افرادیه که تحت نام تشکلی به نام " موسسه ی فرهنگی انصار حزب الله " در صدد خشکوندن تعقل و رواج تحجر و خشونت گرایی در کشور هستن......
ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 0:0  توسط دایی محسن
|


